بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
علي خوشتیپ مامان و بابا

.

.

پسر گلم خيلي دوستت دارم . هم خودت هم باباتو.اين وبلاگو كه قسمتي از خاطراتمون با تو هست رو با تمام عشقم بهت تقديم مي كنم.
ایمیل مدیر :

» حبه انگور
» نازنين نرگس جون
» پورياي باهوش
» پسر بد
» ساناي عزيز
» ماماني
» كه ژوان كاكل زري
» نازدار مامانش ماهان
» معرفي كودكان فضاي مجازي
» آریا جون
» ترمه دختر اصیل ایران زمین
» مسیح مقدس
» دوست خوبم سپهر گلی
» ترمه خانم خیلی ناز
» ابوالفضل جون
» ماوا جون
» ني ني ما لبخن خدا
» حاج علی-همشهری
» سعيد رضا جون
» آنیسا جون
» سایتی برای امیدهای فردا
» باران کوچولو
» ابوالفضل جون
» ديبا جون
» محمد گیان گل
» زهرا نازنازي
» حسني خانوم گل
» صدرا جون-همشهری
» كاكل زري يا نازپري
» یک عاشقانه آرام
» ني ني با طعم عشق از بهشت
» ريحانه جون
» ماهان عشق ماشين
» آقا مانی گل
» ني ني توپولي
» كيانا گلي دختر خاله الهام دوست خوبم
» زینب و زهرا دوقولوهای ناز
» عاشقانه براي دخترم راميلا
» زهرا كوچولو و باباش
» سيد حامد گل و مامان سما
» ساراجون ناز
» صدرا صهبا
» پرهام جون(حرفهای بابائی)
» طاها و پرهام گل پسراي مامان سارا
» دنياي نفيس
» نيرواناي عزيز
» امير علي تنها بهونه زندگي
» مبينا جون(دختر همكارم)
» جيگر مامان شاهده
» حنانه كوچولو
» احسان دانشمند کوچک
» نيايش جون
» پارميس جون
» نفس جون و مامان مهربونش
» طاها كوچولو
» دخمل ناز زينب جون
» ياسمين زهرا خوشگله
» کیان بابا
» قند و عسل بهترين پسراي دنيا
» در حسرت مادر شدن
» ŞÞŏŖŦŷ 太 ĞįŘĻ
» پريسا جون-همشهري
» پرهام عمه
» محمد پارسا جون
» آنيتا جون
» تارا جون
» آرين جون
» مهرسا جون
» محمدپارسا-ني ني گلو
» یه ساراجون دیگه
» سونيا جون
» خاطرات بني و دايي جون-همشهری
» زهرا و محمد مهدی-همشهری
» سامي جون
» محمد طلا-همشهری
» ملیکا خوشگله
» دانيال زرنگ مامان
» فرشته ای بنام محیا
» آريو جون
» آرميتا گلي- همشهري
» زن و شوهري در انتظار بچه
» مازيار و باربد
» امیر رضا جوووووون
» کیارش جون
» اميد زندگي (آكام جون)
» سوگل عسل زندگي
» علي جون
» ماهان نفسی
» ستايش عروسك
» تارا خانم گل
» مريم جون
» جغله کوچولو
» ستاره جون
» محمد نوري از خدا
» سيد امير عباس بابا
» الناي ناز مامان و بابا
» آرينا موفرفري
» زهرا دختر دوست داشتني
» ارميا وروجك
» خاطرات منو و ني ني تو راهي
» عاشقانه براي پسرم پارسا
» گیسو جون
» نوادگان حاجي
» پر آرزوهام پرهام
» زينب زينت پدر
» حسني جون-همشهري
» مسیحا عشق بابائی-همشهري
» لارا جون خوشگل و عمه مهربونش
» امپراطور كوچك(پسري از جنس ماه)
» قصه من و اميرحسين
» شهراد كوچولو
» مانی عزیز
» پريا عشق بابا
» فاطمه جون
» بي نام كوچولو
» کوثر جون
» سارينا گلي
» امير محمد جون
» مامان نرگس
» سپنتای عزیز
» امير علي جون و مامان سارا
» صدرا جون و مامان پریا
» مریم گلی
» آترينا دختر مامان سوسن-همشهري
» کیاوش خان
» آرشیدا خورشید آریایی-همشهری
» نايسل جون
» امیر مهدی جون-همشهری
» پارسا جون
» امیر بابا
» خوشگلای خاله
» امير حسين قهرمان كوچولو
» مامان فري.مامان بزرگ مرسانا جون
» نی نی وبلاگ 213
» خاطرات مرسانا در وب
» مريم گلي
» ارشيا جون
» سپهر جون -همشهری
» محمد و ساقي
» نیوشا تار و پود مادر-همشهری
» خاطرات حنا جون
» مرضيه بابا
» محمد كيان جون
» بهراد جون
» كودك زيباي من
» عارفه و فاطمه جون
» ایلیا جون
» محمد جون-همشهری
» ريحان عسلي
» نی نی مامان یاس و باباش
» آتين خوشگلههههه

آنلاین : 7
مهمونای امروز : 226
مهمونای دیروز : 299
مهمونای هفته گذشته : 2128
کل مهمونای عزیزمون : 82268

كد بارش قلب


كد تقويم

JavaScript Codes

فال حافظ


Aleo Flash Intro Banner Maker

طراحی بنر و لوگو

طراحی بنر و لوگو

پریسای عزیز

KoodakMedia.com دریافت همین آهنگ


RSS
POWERED BY
NINIWEBLOG.COM
مسابقه فرشته هاي قرآني
موضوع : خاطرات علی جونم
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال دوشنبه 24 مرداد 1390

 

 

صداي قرآن خوندن علي جونم رو مي تونيد در قسمت مسابقات گوش كنيد .

كد گل پسرم 4 هستش.

اگه قرار شد راي گيري كنن ، تو رو خدا بهش راي بديد

همش منتظر روز اعلام نتايجه

اگه برنده نشد مجبورم خودم يه بسته قرآني براش بخرم و الكي بهش بگم برنده شدي!

هر چند كار خوبي نيست ولي دلم نمياد دلش بشكنه

                                                        

                                                      

 

 

.:: ::.
یه عکس قدیمی از جد بزرگ علی
موضوع : عكسهاي پسر گلم رو ببينيد
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال شنبه 22 مرداد 1390

   

یه عکس خیلی قدیمی از بابای بابای بابای علی        ( سال ١٣٣٥)

یعنی میشه بابابزرگ بابای علی جون

اون آقایی که بچه رو پاش نشسته جد علی میشه.اون بچه خوشگله عمو منصور علی جونه که چند سال پیش به رحمت خدا رفته

جد علی معلم بودن .اینجایی هم که عکس گرفته شده اگه اشتباه نکنم مدرسه فارابی اهواز است

بابا بزرگ علی هم که الان در قید حیات نیست ، معلم بودن

اسم بابا بزرگش علی بود و ما به خاطر همین اسم پسرمون رو علی گذاشتیم

من که سعادت نداشتم ایشون رو ببینم ولی خیلی تعریف کردار و اخلاقش رو میدن.امیدوارم علی هم مثل بابا بزرگش مرد شریف و محترمی بشه.

       niniweblog.com

   خدا بيامرزدشون

       niniweblog.com 

 

.:: ::.
علي در محل كار ماماني
موضوع : عكسهاي پسر گلم رو ببينيد
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال جمعه 27 آبان 1390

آخيييييييش....

چه كيفي داره خونه داري.

از روز شنبه مورخ 15 مرداد تا آخر مرداد ماه رئيس اداره يه مرخصي اجباري به همه كارمندان داد.چون دانشجويان در تعطيلات تابستوني به سر مي برن و ماه رمضان هم كه هست و يه جورايي هم خواستن تو هزينه ها صرفه جويي كنن.

خلاصه علي خيلي خوش به حالش شده!

ولي از اونجايي كه ماماني تو قسمت مالي كار ميكنه و هميشه اين قسمت توي اداره ها جزو پركارترين قسمتها حساب ميشه ، مجبوره 2-3 روزي توي اين 2 هفته بره سر كار!

امروز يعني چهارشنبه يكي از اون روزا بود و چون مادر شهين و بابا حجي رفتن مشهد ، علي هم با من اومد سر كار.

خوشبختانه اداره خلوت بود . وگرنه علي مثل هميشه همه رو به هم مي ريخت.

با اين حساب علي اينقدر شيطوني و سر و صدا كرد كه معاون مالي ماماني اينا اومد يه داد سر علي كشيد( البته به شوخي) ولي علي جدي گرفت

ميتونيد عكساشو ببينيد:

 

چطوري آقاي رئيس؟

بعد از دعواي معاون جان علي رفت و پشت صندلي من قايم شد.باز خوبه از يكي حساب برد

شوخي بود ماماني

 

.:: ::.
يه درخواست
موضوع :
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال دوشنبه 17 مرداد 1390

سلام به همه دوستان

طاعات و عبادات قبول

يه درخواست داشتم ازتون

لطفا در ختم صلوات وبلاگ زهرا كوچولو شركت كنين

به خدا خيلي ثواب داره

آدرس وب

http://fzahra.niniweblog.com

.:: ::.
دوباره شيطنتا شروع شد
موضوع : خاطرات علی جونم
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال چهارشنبه 19 مرداد 1390

 

سلام به همه دوستاي عزيز 

از همه مامان و باباها و عمه و خاله هاي مهربون كه جوياي حال علي شدن خيلي خيلي ممنونم

شنبه صبح كه علي بيدار شد حالش خيلي بهتر بود

طبق قولي كه توي پست قبلي داده بودم ، بايد هر چي مي گفت گوش مي كردم

اول گفت صبحانه نمي خوام...... گفتم اشكال نداره

بعد مستقيم رفت طبقه پايين و سجاد رو اورد بالا با يه پمپ براي باد كردن استخرش

گفتم چششششششششم

استخر رو گذاشتن توي حموم و يه عالمه دوتايي بازي كردن.حدود 2ساااااااااعت!

توي حموم چي كار كردن ديگه بماند.

بعد گرسنش شد .وقت ناهار شده بود .

اول برنج و مرغ رو باد دست خورد .همش از پشت ميز بلند ميشد و ميرفت توي سالن دور مي خورد و دوباره برمي گشت سر جاش

گفتم اشكال نداره

وااااااااااي.دهنشو با آستينش پاك كرد.اااه

گفتم اشكال نداره

وسط غذا بستني خواست.بهش دادم

بعد بستني سوپ خورد........واااااااي.......گفتم اشكال نداره

بعد يه 2ساعت بازي كامپيوتري كرد........ گفتم اشكال نداره

ناقلا فهميده بود  آزادش گذاشتم كه بذارم هر كاري خواست انجام بده

تلويزيونم كه همش روي شبكه MBC3 بود........ مغزم تركيد....... گفتم اشكال نداره

دوباره بستني خواست....... خدايا....... دادم بهش

اسباب بازياش كه همه پخش زمين.گفت مامان بعد جمع ميكنم.....گفتم اشكال نداره

.

.

.

دوباره گفت ميخوام برم تو استخر...........ديگه گفتم نههههههههههه

ولي شكر خدا گردنش خوب شد و الان با بابايي رفتن استخر.

بازم ممنون از همه شما دوستاي عزيز كه به فكر علي جونم هستيد.

اين نشون ميده كه آينده اين مملكت براتون اهميت دارهچشمک

2تا عكس هم از توي حموم از علي و سجاد گرفتم كه دلم نيومد نشون ندم

            

 

البته فكر نكنيد تا آخرش آروم بودن

نمي شد از آخرش عكس گرفت.چون دوربين سالم نمي موند.تفنگ آب پاشو..آب پاشيدن به در و ديوار و....

خلاصه هر چي روشهاي تربيتي توي اين 5 سال به كار بردم.همش دود شد رفت هوا

از اول بايد شروع كنم.تا من باشم ديگه قول الكي ندم

 

 

.:: ::.
مامان بميره برات الهي
موضوع : خاطرات علی جونم
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال شنبه 22 مرداد 1390

                           Smilehaa

الهي مامان قربونت بشه

 

 

بميرم برات پسر گلم

 

 

الهي ديگه چشماي غمگينتو نبينم

 

 

جمعه صبح كه از خواب بيدار شدي ، گردنتو نمي تونستي تكون بدي.آخه گردنت رگ به رگ شده بود و حسابي درد مي كرد.

نمي دونم چرا اينجوري شده بودي؟

فكر كنم به خاطر اين بوده كه سرتو بد روي متكا گذاشته بودي!

منم گردنتو با روغن چرب كردم و يه شال دورش بستم

اين عكسا رو هم وقتي داشتي تلويزيون نگاه مي كردي ازت گرفتم

خيلي نگاهت غمگينه اينجا

قربونت بشم كه اينقدر غمگيني

دستم بشكنه ، خواستم فيگورتو عوض كنم كه گردنت درد گرفت و گريه كردي

دستتو گرفتي جلوي صورتت كه ازت عكس نگيرم ولي گرفتم

 

 بعد گفتي نبايد عكسو بذارم تو ني ني وبلاگ

قربون غرور مردونت بشم

 

 منم گفتم فقط بذار خاله نرگس ببينه كمي دلش بسوزه !تو هم راضي شدي .البته تا وقتي كه خاله ديد.

پسر گلم هر وقت گفتي پاكش مي كنم

 

( علي خيلي كم گريه مي كنه . وقتي اشكاش اومد يعني يا دلش خيييييييلي شكسته يا خيلي دردش اومده)

 

براي افطار هم خونه دايي حسن ماماني بوديم.

بر خلاف هميشه خيلي مظلوم و آروم شده بودي

دلم برات كباب شد.

دلم براي شيطونيات تنگ شده عزيزم!

اينم عكس خودت با بچه هاي فاميل.بميرم برات كه همش گردنتو كج گرفته بودي...

خيلي مظلوم شدي اينجا

 

 

آخر شب دوباره گردنتو با روغن چرب كردم و الان گرفتي خوابيدي

 

 

اميدوارم خواب فرشته هاي مهربونو ببيني كه اومدن گردنتو خوب كنن

 

اميدوارم فردا صبح حالت خوب شده باشه

فردا مجاز هستي هر شيطوني و خرابكاري كه خواستي بكني.

 

 

دردت بخوره تو سر مامان هر كاري خواستي انجام بده.اون با من.                                      

 

.:: ::.
ويترين ني ني وبلاگ
موضوع : خاطرات علی جونم
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال شنبه 22 مرداد 1390

 

                                            

سلام دوستان

از امشب عكس علي تو ويترين ني ني وبلاگ نشون داده شده

لازم به ذكره براي دوستاي خوبي كه تازه از وب علي جون ديدن مي كنن ، كه علي كانديداي چند سال ديگه رياست جمهوريه

اينم اولين تبليغاتشه

از الان اسمشو تو ذهنتون به ياد داشته باشيد تا چند سال ديگه

به درخواست چند نفر از مامان وباباهاي عزيز ( در قسمت نظرات ) تعدادي از افراد كابينش مشخص شدن

ماني جون : معاون اول

ترمه جون (دختر اصيل ايراني ) : وزير فرهنگ و هنر  

محمد سجاد(پسر داييش ) : وزير بهداشت

ريحانه جون : ريحانه جون ! خاله كدوم پستو مي خواي؟

خلاصه علي خوشتيپ مامان و بابا يادتون نره

حالا رئيس جمهور نشد ، يه نماينده مجلسي ، شوراي شهري، شهرداري ... هيچ هيچ كه نشد ميزاريمش جاي مدير ني ني وبلاگ چشمک

.:: ::.
موضوع :
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال دوشنبه 10 مرداد 1390

ای پذیرنده ترین پذیرندگان

و ای پوشنده ترین راز پوشان

و ای مهر گستر ترین مهربانان

استجابت کن دعای مرا ! بپذیر رجعت مرا

هوا تاریک است و ستاره ها در دل شب سو سو می زنند.سکوت فضا

 را پر کرده است و  من در دل شب بیدارم . شهر در خواب است ، اما

من تنها نیستم . 

خداوندا! تو نه در این لحظه تنهایی و خلوت که در لحظه لحظه ی

زندگیم با من بوده ای ، آرام ، مداوم و سرشار ... مثل نفس کشیدن.

خداوندا مهربانم! من با تمام غفلت ها و خطاهایم ، اگر یک سال از تو

دور بوده ام ، اگر تو مرا هدایت کردی و به خود خواندی و من به دنبال

شیطان درونم گریختم ، اگر تو بارها مرا بخشیدی و در مقابل گناهانم نه

 با عدل خویش که با رحمت خویش با من مدارا کردی و من باز توبه

شکستم و لغزیدم ، باز در این ماه نورانی سفره ای از رحمت و فرصت

 به رویم گشودی که به تو باز گردم و در دریای رحمتت غرق گردم .

 فرصتم دادی اگر در روزهای این ماه نورانی توبه ام مستجاب نشد ، در

 شب های قدر اشک هایم گناهانم را بشورد و تو ، به حرمت ١٤

معصومت مرا مثل لحظه ی تولد پاک و بیگناه گردانی...

از تو به خاطر این خوان گسترده ی رحمت و عطوفت سپاس گذارم و

 امیدوارم بتوانم حق این روزها و شب ها را به خوبی ادا کنم ...

 از شما دوستای خوبم هم التماس دعا دارم.مارو در لحظات نورانیتون

فراموش نکنید.

       زیبا

 

.:: ::.
عكس سوغاتي دايي رئوف
موضوع : عكسهاي پسر گلم رو ببينيد
نویسنده مامان علی تاریخ ارسال يکشنبه 9 مرداد 1390

عكس سوغاتي دايي رئوف از مكه

 

يه عروسك لاك پشت نينجا (به سفارش علي جون ) و يه بازي كامپيوتري (به قول علي لپ تاپ)


اسكيتها رو هم مامان شهين و بابا حجي از كرج براي علي اوردن .خوبه خودمونم اونجا باهاشون بوديم 

 

 

 

 

 

 

THANK YOU VERY MUCH

 

 

.:: ::.
عناوین آخرین مطالب بلاگ من


صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 8 9 10 ... 13 صفحه بعد


.:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس