سلام دوستای عزیزم
خوبید؟نی نی هاتون خوبن؟یه راهنمایی خواستم ازتون...
دیروز من و علی کنار هم خوابیده بودیم و داشتیم با هم حرف میزدیم.
بعد یهو علی نشست و گفت : مامان یه حرف زشت بزنم؟(اینو با یه شرم و حیای خاصی گفت که تا حالا ندیده بودم)
منم که فکر می کردم یه کلمه زشت یاد گرفته و میخواستم بدونم چیه ،گفتم :بگو عزیزم.ولی همین یه بار و فقط برای مامانی .دیگه هم تکرارش نکن.
علی گفت:خیلی زشته و خجالت میکشم و رفت زیر پتو و یه چیزی گفت.
گفتم من که نفهمیدم .دوباره بگو
با یه حالت خجالت گفت: با من ازدواج میکنی؟.gif)
من :
یه لحظه شوکه شدم .بعد سریع خودمو جمع کردم و خندیدم و گفتم : آدم که نمی تونه با مامانش ازدواج کنه.حالا اینو کی یادت داده؟
( آخه در مورد این مسائل جلوی علی حرفی نمی زنیم.اصلا تو این خطا نبود...)
ولی این حرفش یه کنار .اینکه حس میکرد این حرف زشته و خجالت میکشید بگه خیلی برام عجیب بود!!!!
علی گفت تو مهد یکی بهم گفته.گفتم:پسر بود یا دختر؟؟؟؟.gif)
گفت همون دختره که اسمش ساراس بهم گفت با من ازدواج میکنی منم بهش گفتم آره.gif)
من:(تو دلم ) نههههههههههههههههههه .از دست این بچه ها.عجب دختریه هاااااا.gif)
حالا من مونده بودم چی بهش بگم.اصلا چیزی بگم .چیکار کنم از فکرش خارج بشه.آخه خیلی زوده بره تو خط این مسائل....چیکار کنم به نظرتون؟؟؟؟؟؟
پ ن1 : سارا باهوش ترین بچه کلاسشونه.با نمک هم هست قبلا دیدمش.چند وقت پیش علی گفت مامان من میرم تو بغل سارا و چون هم اسمته فکر می کنم تو هستی ...بچم به چه منظوری بغلش کرده اونوقت اون دختره چه زود جدی گرفته
.gif)
پ ن 2 : برای بابا جون ماجرا رو تعریف کردم ،گفتم شاید راهنمایی کنه.اول سری تکون داد و بعدش گفت: خب پیشنهادشو قبول کن .حداقل خیالم راحته زن خوبی گیرش میاد
اینم از بابا..
پ ن 3 : ولی از سارا خوشم اومد.معلوم شد واقعا زبل و باهوشه .عجب تیکه ای انتخاب کرده
پ ن 4 : خوبه علی جون رکورد منو شکوند .تو پیش دبستانی اولین درخواست ازدواج رو داشت.